مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو×××××××یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

گفت: پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد. خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد.نمی دانست که از خود می رمد. همه اخلاق بد_ از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر _

چون در توست، نمی رنجی؛ چون آن را در دیگری می بینی، می رمی و می رنجی


+ نوشته شده در ساعت 18:51 توسط سید هادی |