پاس ادب به حد کفايت نگاه دار خواهي اگر ز بي ادبان يابي ايمني
با کم ز خويش,هر که نشيند به دوستي با عزّ و حرمت خود,خيزد بدشمني
در خون نشست غنچه که شد همنشين خار گردن فراخت سرو,ز برچيده دامني
افتاده باش,ليک نه چندانکه همچو خاک پامال هر نبهره شوي از فروتني
*************************************************************
خويشتن داري و خموشي را هوشمندان,حصار جان دانند
گر زيان بيني از بيان بيني ور زبون گردي از زبان دانند
راز دل,پيش دوستان مگشاي گر نخواهي که دشمنان دانند
**************************************************************
هرچه کمتر شود فروغ حيات رنج را جانگدازتر بيني
سوي مغرب چو روکند خورشيد سايه ها را درازتر بيني
شعر:رهی معیری
+ نوشته شده در ساعت 10:48 توسط سید هادی






