مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو×××××××یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

زاهدى پير زن آسيابان را گفت : گندم مرا آرد كن ! و گرنه به دعا خواهم كه خرت سنگ شود..

 زن گفت : خر رها كن ! و دعا كن ! تا گندمت ، آرد شود..


+ نوشته شده در ساعت 9:51 توسط سید هادی |