مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو×××××××یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
عارفى گفت : به يقين مى دانم كه اعمال من پذيرفته درگاه خدواندى نيست . گفتند: چگونه است آن ؟ گفت : مى دانم كه عمل بايد چگونه باشد، تا پذيرفته شود. و مى دانم كه من بدان شيوه عمل نكرده ام . پس مى دانم كه اعمال من پذيرفته نيست .

+ نوشته شده در ساعت 12:40 توسط سید هادی |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
صوفى يى را گفتند: خرقه ات نفروشى ؟ و او گفت : اگر صياد، دام خويش ‍ بفروشد، به كدام وسيله شكار كند؟
 
عارفى را گفتند: بهره خويش از دنيا برگير! كه تو ناپايدارى . گفت : حال كه چنين است لازم آمد بهره خود بر نگيرم .

+ نوشته شده در ساعت 10:52 توسط سید هادی |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
ابوالحسن على بن عيساوى وزير، دوست مى داشت كه فضل خويش را به رخ اين و آن بكشد. وقتى ، به روزگار وزارتش ، قاضى (ابو عمرو) به نزدش آمد و پيراهن ابريشمين نوى گرانبهايى به تن داشت . و وزير خواست ، تا او را شرمسارى دهد. پس ، گفت : اى ابو عمرو! اين جامه را به چند خريده اى ؟ گفت : به يكصد دينار. وزير گفت : من پيراهنم را به بيست دينار خريده ام . ابو عمر گفت : - خدا وزير را عزت دهاد! - او جامه را مى آرايد، از اين رو نيازى به تجمل در آن ندارد. و ما، زيبايى خود را از جامه مى جوييم . از اين رو، به زياده روى در آن نيازمنديم . زيرا، ما با عوام مردم نشست و برخاست مى كنيم ، آن كه هيبت خواهد، جامه اش از اين گونه است . و وزير را خواص قوم بيشتر خدمت مى كنند، تا عوام . مى دانند كه رها كردن آرايش ظاهرى ، نشانه توانمندى اوست .

+ نوشته شده در ساعت 13:5 توسط سید هادی |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
حكيمى گفت : تلخى زندگى را جز به شيرينى دوستان مطمئن تحمل نتوان كرد. و نيز گفته اند: ديدار ياران ، سختى ها را گشايش مى دهد و دورى آنان دل را مجروح مى سازد.
باديه نشينى را گفتند: چگونه اى ؟ گفت : جامه دينم را به گناهان ، پاره مى كنم و با آمرزش خواهى ، آن را وصله مى دوزم و شاعرى همين مضمون را گفته است :
دنيايمان را با پاره كردن دينمان وصله مى دوزيم و بدين سان ، نه دينمان مى ماند و نه آنچه را دوخته ايم . خوشا به حال آن بنده اى ! كه خدا را برترى دهد و دنيا را فداى آخرت سازد.
ديگرى گفته است : كسى از دودمان تست ، كه ترا در خوشدلى يارى دهد، و عموى تو، آن كسى ست كه بهره خويش را به تو رساند و خويشاوند تو، آن كسى ست كه بهره او به تو نزديك باشد

+ نوشته شده در ساعت 20:18 توسط سید هادی |